|
یک شعر تازه اینهمه چشمان آبی ات
|
نام تو را که مي برم
چراغ هاي خانه پر نور مي شوند
گنجشک ها
سرودي از بهار را ميخوانند
و درخت ها
حتا در زمستان شکوفه مي دهند .
نام تو را که مي برم
نان سفره ي ما
بيشتر مي شود .
آسمان آبي
و ابرها به خنده لب مي گشايند .
دريا چه دلتنگ بيقرار مي شود
و چشمه ها پر خروش .
نام تو را که مي برم
به احترام نام تو
پدرم مي ايستد که سلام کند
و مادرم نماز .
زمين
آرام به خواب مي رود
و خورشيد به سجده مي تابد .
نام تو را که مي برم
شب بي واسطه صبح مي شود
برف ها أب
و برگ ها سبز مي رويند
ם
تو از تبار کدامين بزرگ قبيله اي
که نام اعظم تو را
درآغوش باد ها خوانده اند .