تبليغاتX
چشم هاي باراني
یک شعر تازه اینهمه چشمان آبی ات

نام تو را که مي برم

چراغ هاي خانه پر نور مي شوند

گنجشک ها 

سرودي از بهار را ميخوانند

و درخت ها

حتا در زمستان شکوفه مي دهند .

نام تو را که مي برم

نان سفره ي ما

بيشتر مي شود .

آسمان آبي

و ابرها به خنده لب مي گشايند .

دريا چه دلتنگ بيقرار مي شود

و چشمه ها پر خروش .

نام تو را که مي برم

به احترام نام تو

پدرم مي ايستد که سلام کند

و مادرم نماز .

زمين  

آرام به خواب مي رود

و خورشيد به سجده مي تابد .

نام تو را که مي برم

شب بي واسطه صبح مي شود

برف ها أب

و برگ ها سبز مي رويند

ם

تو از تبار کدامين بزرگ قبيله اي

که نام اعظم تو را

درآغوش باد ها خوانده اند .

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 5 بعد از ظهر  توسط نويد شكيبا