تبليغاتX
چشم هاي باراني
یک شعر تازه اینهمه چشمان آبی ات
این بار با بهار

بهار راهم به میهمانی ی پنجره ها دعوت کن

طعم گس میوه های تابستانی هم

شنیدنی است .

کلاغ های پاییز

سرگردانی برگ ها را قار می زنند

در زمستان وحشت و مرگ

گرگ ها تگرگ بی انقطاع برف را

زوزه می کشند

اسمال

هر چهار فصل خدا

هیمه ی آتش است چشم هایت .

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 7 بعد از ظهر  توسط نويد شكيبا