|
یک شعر تازه اینهمه چشمان آبی ات
|
بهار راهم به میهمانی ی پنجره ها دعوت کن
طعم گس میوه های تابستانی هم
شنیدنی است .
کلاغ های پاییز
سرگردانی برگ ها را قار می زنند
در زمستان وحشت و مرگ
گرگ ها تگرگ بی انقطاع برف را
زوزه می کشند
اسمال
هر چهار فصل خدا
هیمه ی آتش است چشم هایت .