تبليغاتX
چشم هاي باراني
یک شعر تازه اینهمه چشمان آبی ات
هر بلندی
این چنین روییده بر دشت
زهرآگین، هر درختی آنجا که هست .
بر مسیح دیدگان
جز صلیبی بیش نیست .
کسوت مرگ دارد اینک آن مرد . . .

شام آخر
دست در پاکی انکار می شویی
که گناهی نیست ما را . !
نسبتی با مرگ دارند خاک هایی پشته بر هم ، هیئتی از یک صلیب .
یک صلیب از مصائب با مسیحی در آستانش
آن همه اعجاز
. . . اینک آن مرد .



+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام مهر 1385ساعت 12 بعد از ظهر  توسط نويد شكيبا   |