در من وزیده اند تو را روزهای دور
خم میشوم کنار خیابان بی عبور
تف میکنم تاسف آن روزهای پست / را در میان اینهمه افسردگی که هست
پائیز روزهای سرانجام من رسید
حتی ز عشق کم شدنم را کسی ندید
هی زنگ میزند تلفن ] بوق . . . بی جواب [
له میشوم میان توهم و التهاب
من التهاب زخم کهنه آن روزهای دور
سوسوي مرده شب تاریک و سوت و کور
اصلن شبیه تکه پوسیده ای شدم
مثل کتاب زرد که درباره خودم
من تکه هاي شانه ، از هم گسیخته
دیوانه ای که از شبهاتش،گریخته
دیوار ها مورب و من هم عمود بر/ آنها شبیه اين همه اجساد بي ثمر
مثل درختان تبر دیده میشوم
حتمن شبیه یک من خشکیده میشوم
اندیشه های در هم و سنگهای مست . . . / من در کنار پنجره هایی ،که بسته است
یک زن نشسته است کنار همیشه ام
آتش گرفته است مرا ریشه ریشه ام
یک زن که سال های مرا انتظار بود
اوکه قشنگی اش همه جا بر قرار بود
يك امتداد خيس برايش نمي شوم
يا رد پاي عشق به پايش نمي شوم
این روزها شبیه خودش میشوم سیاه
یک حس پر غرور و سرشار از گناه
من لحظه لحظه زهر به جام تو میشوم
یا هرچه بخت بد است به نام تو میشوم
مثل قفس برای کبوتر در آسمان
من دار میشوم . . . که برای دوتایمان
اینروزها تعفن یک بار مردنم
یا لحظه لحظه منتظر رگ بریدنم
وقتی نشسته ام و تو را گریه میکنم
میپرسم از خودم که چرا گریه میکنم
اینجا کنار پنجره تا چشمهای تو
هی فکر میکنم که چرا چشمهای تو
حتمن حدیث بیقراری مارا نوشته اند
پلکت قلم هجاها چشمهای تو
مثل جزیره ای که مرا خواب دیده ای
یک صخره جدا ، دریا چشمهای تو
سللر آپاردی دخترکم را چه زرد و تلخ
رود ارس و من ، سارا چشمهای تو
فردا مرا تولد چندين هزاره است
اينجا اگر من و آنجا چشمهاي تو
يك آسمان بلوغ معطر ،مجسم است
_ از گوشه هاي چشم خدا _ چشمهاي تو
+
نوشته شده در جمعه سی و یکم شهریور 1385ساعت 12 بعد از ظهر توسط نويد شكيبا
|