تبليغاتX
چشم هاي باراني
یک شعر تازه اینهمه چشمان آبی ات
(به روزمره های بی بهار با شکوفه های داغ
فتیله ای که سوخته ست تا تو از کنار روزها سفر کنی . )
غروب و گیسوان باد ،پلاک و خاطرات تاشده میان چفیه
که در ميان دشت ايستاده اي لحظه هاي انتقام را
و در کنار چارچوب پنجره ،هفته های هفت میشود تو تند میدوی مرا
غبار روی طاقچه و ماتم سترون ،چراغ کهنه ای که شیشه اش شکسته است .
و جانماز خیس و قاب عکس نقره قدیمی و ، دفتری که پاره است و خاک خورده .
تو در قیام سنگ زاده میشوی
تویی که ابتدای سرزمین خواب رفته ای ! .
غرور سنگ های سخت را به افتخار مشتها نشانده ای
که قصه قصه دست من ،
و چکه میکند تو را
به انتفاضه مداوم سروده های دفترم .
کنار سطرهای ناتمام و شعرهای بی ردیف سومین نسلها
گلوی خیس دختران خسته و جوان
دوباره جیغ میکشد ،شکسته های شوهران انتظار را
و دست میکشم به سمت روزهای پشت سر
تو راه میروی مرا . . .- که برفراز شاخه های آشتی ،به خاکها تپیده ای . _
تو را سرزمین وعده نام داده اند ،این گلوله های سربی
و قطعنامه های بی دلیل
که چکمه های تانکهای صهیونیسم پیش میروند
به ابتدای صبح یک نماز ، - قنوت سنگها و التهاب را . -
هنوز هم سرود کودکان سرزمین دوردست
صدای پاره های آهنی ست . . .که سووووت میکشند .
+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم تیر 1385ساعت 9 بعد از ظهر  توسط نويد شكيبا   | 

'گل زرد و گل زرد و سه نقطه
شب و روزم پراز درد و سه نقطه
دلم را پاسبانهایی که بردند
مرا دید و صدا کرد و . . .
+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم تیر 1385ساعت 11 بعد از ظهر  توسط نويد شكيبا   |