(به روزمره های بی بهار با شکوفه های داغ
فتیله ای که سوخته ست تا تو از کنار روزها سفر کنی . )
غروب و گیسوان باد ،پلاک و خاطرات تاشده میان چفیه
که در ميان دشت ايستاده اي لحظه هاي انتقام را
و در کنار چارچوب پنجره ،هفته های هفت میشود تو تند میدوی مرا
غبار روی طاقچه و ماتم سترون ،چراغ کهنه ای که شیشه اش شکسته است .
و جانماز خیس و قاب عکس نقره قدیمی و ، دفتری که پاره است و خاک خورده .
تو در قیام سنگ زاده میشوی
تویی که ابتدای سرزمین خواب رفته ای ! .
غرور سنگ های سخت را به افتخار مشتها نشانده ای
که قصه قصه دست من ،
و چکه میکند تو را
به انتفاضه مداوم سروده های دفترم .
کنار سطرهای ناتمام و شعرهای بی ردیف سومین نسلها
گلوی خیس دختران خسته و جوان
دوباره جیغ میکشد ،شکسته های شوهران انتظار را
و دست میکشم به سمت روزهای پشت سر
تو راه میروی مرا . . .- که برفراز شاخه های آشتی ،به خاکها تپیده ای . _
تو را سرزمین وعده نام داده اند ،این گلوله های سربی
و قطعنامه های بی دلیل
که چکمه های تانکهای صهیونیسم پیش میروند
به ابتدای صبح یک نماز ، - قنوت سنگها و التهاب را . -
هنوز هم سرود کودکان سرزمین دوردست
صدای پاره های آهنی ست . . .که سووووت میکشند .
+
نوشته شده در شنبه سی و یکم تیر 1385ساعت 9 بعد از ظهر توسط نويد شكيبا
|
'گل زرد و گل زرد و سه نقطه
شب و روزم پراز درد و سه نقطه
دلم را پاسبانهایی که بردند
مرا دید و صدا کرد و . . .
+
نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم تیر 1385ساعت 11 بعد از ظهر توسط نويد شكيبا
|