بیا به حرمت این چشمهای بارانی
غزل بخوان . _ غزلی مثل عشق توفانی _
پس از هزار زمستان ببار بر گلها
به زخم باغ توئی مرهم بهارانی
دوباره دست مرا خوانده اند . . . مردم شهر
در عشق تو گل من ! خوب خوب میدانی .
چققدر خوانده ام آن نامه های شیرین را
برای من که نوشتی شبانه پنهانی
گریختی زمن ایدوست ای همیشه من
که بی بهانه کشاندی مرا به ویرانی
( دلم گرفته از این خشکسال تنهائی )
بیا دوباره ببار ای نگاه بارانی .
وگفته اند : . . . صدایم زنی شبی در باد
مرا بخوان ،به صلاحی . که خوب میدانی
+
نوشته شده در چهارشنبه نهم فروردین 1385ساعت 3 بعد از ظهر توسط نويد شكيبا
|