تبليغاتX
چشم هاي باراني
یک شعر تازه اینهمه چشمان آبی ات
اعجاز بودایی چنین نایاب سارا
با من بمان تا لحظه های ناب سارا
این سال های سال شد . _ از خود بریدنم _
اندوه چندین ساله را دریاب سارا
نامت تمام خوابها يم را پرانید
سر خورده ام از حسرت یک خواب سارا
پشت غباری دیدم ات زنگار بسته
چونان غریق قعر یک مرداب سارا
آشفته و لرزان مرا در خود گره زن
با پود صبح و تاریک مهتاب سارا
در چشمهایت خواب باران دیده ام . وه !
خوابی که کردم اینچنین سیراب سارا
یک بار دیگر دستها را حایلم کن
دستی که برد از من قرار و تاب سارا
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384ساعت 8 بعد از ظهر  توسط نويد شكيبا   |