تبليغاتX
چشم هاي باراني
یک شعر تازه اینهمه چشمان آبی ات
هرگز نمي توان باوركرد
درزيرخاك ،
آن را كه دوستش داريم
خفته است .
شولاي خيس و شرجي فصلي ز ابرها
يا دستان زرد ثانيه هائي پليد و زشت
تا قامت سترگ تو را
اي آشناتر از جنوبي ترين واژه ها
- چونان نخل -
اي استوار سرسخت
در بر گرفته باشد .
آنك دوباره وقت نمازت رسيده است .

اي چشم هاي خسته از تبعيض
اي گونه هاي پر شرم
چون چشم هاي مرتعش آفتاب
اي بامداد
تا صبحدم كه وقت سلامت رسيده باشد
بشتاب كه
در شرم گاه غربت تنهايي اش
تو نيز با
مرداد دريا
گريه كني . !
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم آذر 1384ساعت 10 قبل از ظهر  توسط نويد شكيبا   | 

هیچ کس نیست
گلدانها از مریم خالی اند
با آن همه اعجاز
. . . و مسیح
در آستانه یک صلیب
به ویرانی خویش می نگرد ..
هیچ کس نیست
گلدانها از مریم خالی اند
گلدانهایمان هم از مریم خالی اند .
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم آذر 1384ساعت 11 بعد از ظهر  توسط نويد شكيبا   | 

اعجاز بودایی چنین نایاب سارا
با من بمان تا لحظه های ناب سارا
این سال های سال شد . _ از خود بریدنم _
اندوه چندین ساله را دریاب سارا
نامت تمام خوابها مان را پرانید
سر خورده ام از حسرت یک خواب سارا
پشت غباری دیدم ات زنگار بسته
چونان غریق قعر یک مرداب سارا
آشفته و لرزان مرا در خود گره زن
با پود صبح و تاریک مهتاب سارا
در چشمهایت خواب باران دیده ام . وه !
خوابی که کردم اینچنین سیراب سارا
یک بار دیگر دستها را حایلم کن
دستی که برد از من قرار و تاب سارا
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم آذر 1384ساعت 11 بعد از ظهر  توسط نويد شكيبا   | 

در شرمگاه دیدگانم
برای دیدنت تنها
ایستاده ام
نیستی ات را با تو قسمت که می کنم
سهم بیشتری می بری . !
انتظارت را
به نظاره می نشستم ،چه می شد . . .
اگر انتظارت بیهوده نبود .
در آستانه آغازین روزهای تلخ دیگری
شاید این بار
آرام
ایستاده باشم .
+ نوشته شده در  شنبه پنجم آذر 1384ساعت 10 بعد از ظهر  توسط نويد شكيبا   |